آخرین اخبار

محمد طحانی، دانش آموخته رشته مرمت دانشکده شهرسازی، معماری و هنر دانشگاه ارومیه و مدیرمسئول سابق رادیودانشجو پس از یک وقفه ی 4 ساله مجدداً به رسانه بازگشت.

وی که تحصیلات متوسطه خود را در رشته تئاتر در کلان شهر شیراز به اتمام رسانده بود، بدلیل عدم وجود تجربه کاری و رزومه پُربار به تحصیل در رشته مرمّت روی آورد. امّا عطش رسانه و اجرا هنوز در کالبد استعدادهای او نهفته باقی ماند.

طحانی دانشجوی خوبی در رشته ی مرمّت بود و پس از دو ترم تحصیلِ با علاقه در این رشته آموزشی با راهنمایی اساتید خود در شیراز و ارومیه و وجود بستری مناسب در این دانشگاه اقدام به راه اندازی تیمی مملّو از استعدادهای خوب نمود.

علیرغم افکار موجود که هیچ استعدادی در این حوزه در دانشگاه ارومیه یافت نخواهد شد، وی در همان ساعات آغازین تیم خوبی سرشار از استعدادهای شگرف در بخشهای مختلف حوزه اجرا را راه اندازی کرد تا اینکه رادیو دانشجو به بار نشست و با گذشت قریب به دو سال با 80 نفر عضو با استعداد به جمع فعالترین های عرصه رسانه دانشجویی کشور پیوست.

طحانی با تیم رادیو دانشجو علاوه بر اخذ امتیازات جشنواره ای کارهای ماندگاری در این دانشگاه به منصّه ی ظهور رساند که از آن جمله می توان به انتشار 6 شماره پادکستهای با موضوعات مسائل مبتلا به دانشگاهیان پیرامون مسائل اجتماعی، ناردون 1 و 2، موج بهار 1، 2 و 3، اجرای بخش رادیویی نمایشگاه رویش 1 و 2 در کنار همکاریهای صمیمانه با معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه در اجرای مراسمات دانشگاهی، ملّی، آئینی، مذهبی و فرهنگی اشاره نمود که بسیار هم مورد توجّه و پسند دانشگاهیان و مخاطبین قرار گرفت.

با این مقدمه بر آن شدیم تا گفتگویی با محمد طحانی در این خصوص داشته باشیم:

◊ اصلی ترین دلیل شما در انتخاب رسانه چه بود؟

            دلیل من برای انتخاب رسانه به دوران دبیرستان بازمی گردد که تئاتر رو انتخاب کردم چون فکر میکردم تئاتر صدای دغدغه های من را به تعداد زیادی از انسانها می رساند. من از خانواده متوسط بودم، پدرم کارگر بود و مادرم خانه دار. یک زندگی به اصطلاح بخور و نمیر. در سنین خیلی پایین مادرم را از دست دادم و اتفاقات ناگوار زیادی برایم افتاد که خیلی زود مرا با مشکلات زندگی آشنا کرد. تصمیم گرفتم به دنبال انعکاس گسترده ی این دغدغه ها بروم.

◊ برنامه ریزی شما برای رسیدن به هدف و علاقه تان چگونه بود؟

            من بخاطر علاقه ام خیلی جنگیدم. از همان زمانی که به ارومیه آمدم کار کردم و در کنارش درس خواندم. هزینه تحصیلم را خودم تأمین کردم. بخشی از هزینه های استودیویی که در دانشگاه ساختیم را خودم کار کردم و تأمین کردم. علاقه داشتم و باید می رسیدیم. این تنها راهی بود که برای عبور میدیدم. چشمم چیز دیگری نمی دید شاید دلیل تمرکزم روی علاقه ام همین بوده باشد.

یادم هست که در دوران دبیرستان یکی از اساتیدم می گفت: "تو خیلی حرف میزنی"، در جوابش گفته بودم "باشه حرف نمی زنم" و او بلافاصله گفت: "این نقطه ضعف تو نیست بلکه برعکس دلیل بر استعداد توست". او اوّلین کسی بود که مرا با رسانه آشنا کرد و من دریافتم که رسانه ابزار بسیار قدرتمندی است برای رساندن دغدغه های من - که از دوران کودکی، نوجوانی و از کف جامعه دارم – به همگان.

من مُشتی از خروار همین قشر مردم بودم که از قرض نان گرفته تا فقر تحصیل همه را به عینه دیده و آشنا بودم. من پدرم را داشتم امّا خیلی ها بی سرپرست هم بودند و یکّه و تنها وارد همین جامعه می شدند و هیچ کسی هم پاسخگویشان نبود، چه بسیار بودند افرادی که به رغم علاقه و استعداد از تحصیل بازماندند، من صدای همین قشر هستم.

◊ اگر امسال در این رشته قبول نمی شدید چه راهی را برمی گزیدید؟

            می ماندم. برای سال بعد یا سالهای بعد. چون علاقه ی دیگری نداشتم.

◊ از خاطرات خوبتان در رادیو دانشجو برایمان بگویید!

            رادیو دانشجو برای من کلاً خاطره خوب بود. هر وقت هر جایی کم میاوردم، از زندگی آزرده می شدم به آن پناه می بُردم، با بچه ها تمرین می کردم و زمان برایم بی معنی می شد. همه ی لحظاتش برایم خاطرات خوش بود ولی به تبع بعضی خاطرات خوش پررنگ تر بود.

            یادم هست در مراسم ناردون 1 که در شب چلّه برگزار شد، همه ی تیم عاشقانه کار کرده بودند و زحمت کشیده بودند و این کار گرفت. در آن لحظه بود که برای اولیّن بار واقعاً به خودمون افتخار کردم.

راستش خاطرات خوب فقط مربوط به اتفاقات نیست. به نظر من گاهی بعضی آدمها خاطرات خوب هستند، وقتی یادمان می اُفتند خیلی خوشحال می شویم – به اصطلاح حالمان خوب می شود -.

◊ لیستی از همان افرادی که حالتان با یادشان خوب می شود دارید؟ بفرمایید لطفاً!

            خانم علیلوی عزیز که با هم رادیو دانشجو را شروع کردیم و علیرغم تحصیلات کارشناسی در دانشکده منابع طبیعی الان مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد مدیریت رسانه هستند. آقای مهدی منیعی بزرگوار که از همان اول پای کار بود، آقای میلاد امانی که الان در دانشگاه تهران مشغول ادامه تحصیل هستند. خانم مریم علیزاده که خیلی کمک کردند و به ایشان مدیون هستم. آقای سمکو جهانگیری که پس از ساخت استودیو با آن صدای رسا و گیرا به جمع ما پیوستند، خانم الهه شیخانی و مابقی دوستانی که بعد از آن به جمع ما اضافه شدند و من واقعا مدیون تک تک این بزرگواران بوده و هستم، آقای محمد وطن خواه که با تیم عکاسی و فیلمبرداری پشتیبان همیشگی ما بودند.

◊ از خاطرات تلخ این دوران هم برایمان بگوئید!

            خاطرات تلخ که نمی شود گفت اما من زمانی بهم می ریختم که برنامه لغو می شد یا مشکلی پیش می آمد که نمی توانستیم اجرا کنیم و احساس می کردم مقابل بچه های تیم شرمنده شده ام و این برایم خوش آیند نبود.

◊ فرمودید که برای علاقه تان جنگیدید، لطفاً یکی از صحنه های این رزمایش را برایمان بازگو کنید.

            من سختی زیادی کشیده ام اما وقتی این رتبه (13 در کشور) را کسب کردم همه سختیها برایم نوش شد.

            یک روز تابستانی بود و من در رستوران کار می کردم چون باید مخارجم را تأمین می کردم و ادامه تحصیل می دادم، ساعت 3 بعد از نیمه شب بود که کارم تمام شد، راهی خانه شدم اما پولی نداشتم تا سوار تاکسی شوم، یادم هست که زیرکفشهایم هم پاره بود و هنگام راه رفتن تلق تلق می کرد، بالاجبار با پای پیاده به سمت خانه کوچک اجاره ای که داشتم حرکت کردم. مسافت زیادی بود و ساعت 7 صبح به خانه رسیدم. کفشهایم را که درآوردم، کف پاهایم پُر از تاول شده بود و تا یک هفته می لنگیدم و کار می کردم.

            وقتی الان با خودم فکر می کنم می بینم که اگر در آن برهه زمانی آن کارها را نمی کردم الان به این جایگاه نمی رسیدم و از این بابت خیلی خوشحال هستم.

            کسانی که سختی می کشند بدانند که باید ادامه دهند و نباید ناامید شوند.

من خیلی از روزها گرسنه می ماندم. خیلی وقتها نان خشک می خوردم. اینها اتفاقات واقعی زندگی من بود و تنها کسی که داشتم خدا بود و موفق شدم.

◊ حُسن ختام این گفتگو!

            می خواهم از بعضیها ویژه تشکر کنم، خانم سلطانیان کارشناس نشریات. چون رادیو دانشجو به عنوان یک نشریه چندرسانه ای فعالیت می کرد. به ایشان خیلی زحمت دادیم و خیلی مدیون ایشان هستم و هر جا که باشم در خاطرم هستند. استاد عزیزم جناب آقای دکتر عباس زاده، مسئولین عزیز دانشگاه، معاون فرهنگی و اجتماعی محترم و حاج آقای جبّاری عزیز، خانم اسماعیلی گرامی مسئول اخبار و فضای مجازی که تمام زحمات تیم ما را به بهترین شکل ممکن به عرصه تصویر و فضای مجازی کشیدند و منعکس کردند. از سایر کارشناسان فرهنگی نیز متشکر و ممنونم.

            حُسن ختام این گفتگو هم بیانِ یکی از فانتزیهای من است. من از وقتی کتابهای مرتبط با تهیه کنندگی را خریدم و مشغول مطالعه و خواندن شدم به خودم قول دادم اگر موفق شدم و وارد دانشگاه صدا و سیما شدم و به یک برنامه ساز تبدیل شدم، تمام بچه های قدیمی که با هم کار کردیم را باز کنار هم جمع کنم و با هم یک برنامه بسازیم و هر وقت از من پرسیدند که این تیم را از کجا آورده ای، بگویم این تیم، همان تیم رادیو دانشجوی دانشگاه ارومیه است و آن برنامه را جزو بهترین برنامه ها ثبت خواهیم کرد و پرچم دانشگاه ارومیه و رادیو دانشجو را برافراشته خواهم کرد.